اولدوز مجیدیان

majidian

«برقی زد و تشنگی به باران پیوست

عشق از همه سو به جویباران پیوست

خورشید بر آب جرعه‌ای از تو نوشت

دریا به شمار بی‌قراران پیوست»

در سال ١٣٢۵ در شهرستان فومن چشم به جهان گشود تا شیونی باشد برای دردهای پیدا و پنهان مردمانی که شاید هنوز هم او را آن‌گونه که باید درک نکرده‌اند.

میراحمد سید فخری‌نژاد شاعر گیلانی متخلص به شیون فومنی در نوجوانی به کرمانشاه کوچ کرد و در سال ١٣۴۵ دیپلم طبیعی خود را در این شهر اخذ نمود. او مدتی را هم در زنجان و مازندران گذراند اما علی‌رغم این کوچ‌های متعدد همواره دلش برای گیلان می‌تپید.

«گیلان- اوی گیلان! می دردا نتانه چاره کودن

اگه دس نخسه حکیم تی گیله دارویا نده»

بیان فهرست‌وار سال‌ها و اتفاقات عمر وی به راحتی قابل جستجو بوده و تکرار مکررات است. کاش به جای این‌که تاریخ تولد و مهاجرت‌های وی را محض افزایش اطلاعات عمومی خود از بر کنیم، اندکی از دغدغه‌هایش را لمس کرده و طعم تلخ و شیرین شعرهایش را بچشیم. شیون در قالب‌های مختلفی از جمله غزل، قصیده، مثنوی، رباعی، دوبیتی، نیمایی، آزاد و سپید به گیلکی و فارسی طبع آزمایی کرده است. همچنین ترانه‌های محلی و فارسی، فیلمنامه، قصه و داستان کوتاه نیز بخش دیگری از آثار او را تشکیل می دهند.

آثار گیلکی وی تحت عنوان «گیله اوخان» در ٧ نوار کاست منتشر شده که برخی از این منظومه‌ها عبارتند از: گاب، آقادار، گیشه دمره، هیچ و … .

برخی از آثار فارسی او نیز عبارتند از: از پیش پای برگ، یک آسمان پرواز، از تو برای تو، رودخانه در بهار و کوچه باغ حرف.

چه گیلکی چه فارسی، چه غزل چه سپید، شیون همواره شیون است.

این منم این منم دیگری نیست

شیون اهل زبان آوری نیست

زبانی مهربان و طنزآمیز که التیامی است بر دردهایی که از آنها سخن می راند اما هرگز هیچ چیز تسکینی برای دردهای خودش نبوده است.

زخمم از کهنگی پلاسیده است

التیامی به کار باید و نیست

شیون هرگز نه سکوت را انتخاب کرده و نه بی‌اعتنایی و چشم پوشی را. او هیچگاه خود را آنسوی واژه بازی‌ها پنهان نکرده است.

زبان شمشیر دشمن افکنم شد                                      ز بی باکی کفن پیراهنم شد

چه پنها ن دارم احوال دلم را                                          دهن زخم نمایان تنم شد

شیون گرچه زاده گیلان است و کودکی‌هایش را در کوچه پس کوچه‌ها، دشت‌ها و شالیزارهای این وادی گذرانده است اما توجه وی به «آن» (هستی، ذات) انسان سبب شده که با وجود تصویرها و رنگ و بوی محلی مرز شعرهایش را شکسته و زبان شیون برای هرکه روبرویش بنشیند، شیرین و گیرا باشد.

به یک‌باره  |  دره‌ای پر از پروانه می‌شود  | آغوشم    چنگ می‌اندازم  | شعرهایی کوتاه | در دستان شب  | پرپر می‌زنند |  رهایشان می‌کنم | در ماه | خرده ریز واژه‌ها  | فانوس بر می‌دارند |  به جستجوی تو…!

در واقع از احساس غرور خود به دلیل همشهری یا هم استانی بودن با شیون فومنی که بگذریم باید پذیرفت که شیون مرز نمی‌شناسد

منم که پادشاه می‌ور گدایه

گلیم پاره می‌درویش قبایه

نه کوه عاشقم نه دره پابند

جی بی جایی جهان می جاجیگایه

shivan

پنجشنبه ٢٧ شهریور ماه  ١٣٩٣ شانزدهمین بزرگداشت شیون در سالن شهدای خدمتگزار فومن با حضور جمع کثیری از شاعران، نویسندگان، پژوهشگران و هنرمندان ملی و استانی، هنردوستان و خانواده بزرگ شیون فومنی برگزار شد.

حسین شهیدزاده، رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی فومن از محبوبیت شیون خصوصا در خطه شمال و مطرح شدن واقعیت‌های اجتماعی در اشعار وی سخن گفت. وی به اهمیت آثار این «قوی دل آزاد» اشاره کرده و خاطر نشان کرد که این آثار می‌بایست در کتب درسی گنجانده شود. بزرگانی چون فیروز فاضلی مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان، دلداده اردبیلی، اکبر اکسیر، علی اکبر مرادیان گروسی، و بسیاری دیگر از شیون و آثار وی سخن گفتند و شاعران هم اشعاری متعلق به خود که گه گاه هم درباره وی سروده شده بود را قرائت کردند.

از جمع شاعرانی که اشعار خود را به شیون و حاضرین تقدیم کردند، می‌توان به حسین دلخوش، فرخ آلیانی، قاسم قهرمان، مراد قلی پور، فرید اردبیلی و بیژن جامعی اشاره کرد.

حضور هنرمندانی چون ناصر وحدتی، فرامرز دعایی، پروانه معصومی و غلامرضا امانی هم بر لطف محفل افزود. همایون شجریان عزیز هم که در همان روز در رشت مشغول برگزاری کنسرت بود در پیامی ارادت خود را به شیون و خانواده بزرگش و همچنین علاقمندی خود را برای حضور در مراسم ابراز داشت. پخش بخشی از مراسم شعرخوانی شیون فومنی، مستندگونه‌ای شامل صحبت‌های دوستان و آشنایان وی، اجرای موسیقی زنده توسط استاد قوامی و گروه نوازندگانش به گویش گیلکی، و نمایشگاه خوشنویسی از آثار و اشعار شیون از دیگر بخش‌های این همایش بود. همچنین آنک فومنی (فرزند شیون) از ترجمه اشعار پدر به زبان انگلیسی خبر داد و حامد فومنی  (پسر ارشد شیون بزرگ و متولی آثار فرهنگی و ادبی شیون) از کارهایی که در راستای نشر آثار پدر صورت گرفته، سخن گفت و از تلاش برای تاسیس موزه و بنیاد فرهنگی شیون خبر داد.در گفت وگویی که با همسر بزرگوار شیون فومنی داشتم او به نگرانی‌های شیون درباه مشکلات مردم و جامعه پیرامون خود اشاره کرد. او افزود حتی زمانی که شیون برای پیوند کلیه در بیمارستان بستری بود در تمام ملاقات‌ها ابتدا وضع معیشت مردم را جویا می‌شد.

کولی ره آبان سر دام خوفته

هیزار کس قبر جیر ناکام خوفته

چره وستی ببه می سوفره رنگین

تا می همسایه زای بی شام خوفته

این بانوی مهربان که صداقتی همچون صداقت شعرهای شیون را در چشمانش داشت از مردم به دلیل ارزش نهادن به این شاعر بزرگ و خانواده‌اش سپاسگزاری کرد. از او پرسیدم که آیا انتظاری از مردم و مسوولین دارد و او پاسخ داد که مردم همواره لطف داشته‌اند اما از مسوولین خواست که با توجه به هزینه‌های بالای چاپ به آن‌دسته از آثار شیون که هنوز منتشر نشده، توجه بیشتری کرده و به نشر آنها کمک کنند. شیون در شخصیت پردازی، توصیف موقعیت‌ها، خصوصا از لحاظ زمان و مکان بسیار ماهرانه عمل می‌کند. به همین دلیل است که با وجود بهره‌گیری از اصطلاحات و کنایات عامیانه و محلی و  گه گاه کلمات مهجور که برخی از آنها برای نسل‌های پس از او ناآشنا هستند، همچنان ارتباط محکمی با مخاطب برقرار کرده و تصاویر واضحی در ذهن او شکل می‌دهد. این شیوه بیان احساس آشنایی را میان مخاطبین و شخصیت‌های شعرهایش ایجاد می‌کند. اگرچه شیون همچون سایر شاعرانی که جاودانه شده‌اند فراتر از درک زمان خود حرکت می‌کند اما هرگز مردم پشت سرش را به حال خود رها نکرده و عمده دغدغه‌ها و دل نگرانی‌هایش متوجه مردمانی است که گاهی به سبب عدم شناخت افکار و احساساتش او را خواسته یا ناخواسته رنجانده‌اند. شیون از ناراحتی کلیه رنج می‌برد و نوشته‌اند که وی در سال ١٣٧٧ پس از دست و پنجه نرم کردن با بیماری مزمن کلیوی و انجام پیوند کلیه در یکی از بیمارستان‌های تهران دار فانی را وداع گفت.

بدرود گیلان عزیز!

بدرود! |  این قوی دل آزاد

دیگر| فراخوانده شده است |  به تنهایی جهان خویش

برای یک هنرمند جاودان آگهی فوت فریبی بزرگ است. چرا که راز جاودانگی آفرینش است و آفرینش یعنی هنر و هنر یعنی جاودانگی و این چنین هنرمند به سخره می‌گیرد مفهوم مرگ را. دشت‌ها و شالیزارها، کوه‌ها و جنگل‌ها همچنان زمزمه‌گر واژگان این قوی دل آزاد هستند و نبض گیلان با ضربان زمزمه‌های شیون در هم آمیخته است. کافی است کمی گوش‌هایمان را تیز کنیم …

دونیا راشه مانه آدم رادوار

هیچکی پاسختا نکود اروزیگار

هیچکی ر دیل نوسوجانه روزیگار

ترا قوربان، تی هوا کار بدار

عمر امی شین یخه دونیا آفتاب

ذره ذره کره بوستاندره آب