افشین معشوری

این نکته ‌که گیلان مشاهیری چون «پروفسور‌مجید‌سمیعی» دارد که جهان به داشتنش افتخار می‌کند؛ برگ زرینی است که تا همیشه در تاریخ خواهد درخشید.

درست چند روزی پیش از آمدن پروفسور به رشت و مراسم بزرگداشت پرسروصدایی که با حضور عده زیادی از مسوولین مرتبط با حوزه سلامت و پزشکی برای او برگزار شد، به دنبال بی‌خبری از دوستی، متوجه شدم با بیماری پدرش دست‌وپنجه نرم می‌کند.

دل پردردی داشت، در شهری که ریز و درشتش به پروفسوری افتخار می‌کند که تمام عمر خود را برای خدمت به بیماران گذاشته است، دوستم می‌گفت پدرش درد معده پیدا کرد و چون سابقه مشکل قلب و ریه هم داشت، با اورژانس تماس گرفتند که آنها هم او را به یکی از بیمارستان‌های دولتی شهر رشت منتقل کردند.

بیمارستانی که روزانه صدها بیمار به دلایل و با مشکلات مختلف به آن مراجعه می‌کنند.

از بی‌توجهی و کم‌توجهی کارکنان بیمارستان شاکی بود. از فضای نه‌چندان استاندارد و احتمالا ناسالم بیمارستان و از این‌که در یک فضای درمانی با آن حجم از بیمار، کارکنان در اتاق پزشک، جشن تولدی با کیک و بادکنک و … برگزار کرده‌‌اند و از پدرش و دیگران غافل شده‌اند، گفت و ادامه داد: «تا آماده شدن آزمایش، برای تسکین درد به پدرم پتیدین زدند! با چه دوزی؟ خدا می‌داند! چند ساعت بعد از برگشتن از بیمارستان، پدرم دچار اضطراب، بی‌قراری و پرخاش شد. چیزی که پیش‌تر سابقه نداشت».

می‌گوید کار چنان بالا گرفت که به شکستن شیشه تلویزیون هم کشید و تا یک هفته هیچ پزشکی تشخیص نداد که مشکل از کجاست؟!

با دوستی که خارج از ایران پرستار است، تماس گرفتم و فهمیدم که این عوارض ناشی از حساسیت به پتیدین است.

مخدری از خانواده شبه تریاک‌ها که اگرچه به‌عنوان یک داروی مسکن استفاده می‌شود اما ذره‌ای خطا در استفاده از مقدار مجاز آن یا عدم توجه به تداخل آن با داروهای دیگر، می‌تواند حتی تشنج به همراه داشته باشد. اسفبارتر این‌که به‌راحتی و فراوانی در بیمارستان‌های ما استفاده می‌شود، توسط پرستار و دانشجوی پزشکی و …

دوست من معتقد است معطوف بودن ذهن کارکنان به برگزاری جشن تولد در اتاق پزشک، چنین اتفاقی را به بار آورد که می‌توانست عواقب شدید‌تری هم داشته باشد.

او البته حرف‌های شنیدنی اما تلخ دیگری هم داشت. استفاده از دستمال‌کاغذی به‌جای گاز استریل و زخم و کبود شدن دست بیمار وقتی پرستار با ناخن‌های کاشته شده بلند و البته حسابی پرداخته و طراحی شده به جان رگ‌های او می‌افتاد.

البته ماجرا به همین‌جا ختم نشد. «وقتی می‌خواستیم او را برای معاینه نزد پزشک مغز و اعصاب بیمارستان ببریم، کارکنان خدماتی بیمار مسن را چنان روی تخت پرت کردند که استخوان رانش ترک خورد و همین شکستگی کمی بعد زخم بستر را به دنبال داشت».

همه ما می‌دانیم که رفتار چند نفر قابل تعمیم به کلیت یک مجموعه نیست.می‌دانیم که کارکنان بیمارستان‌ها اعم از پزشکان، پرستاران و نیروهای خدماتی و اداری، در شرایطی سخت چه به لحاظ فیزیکی و چه به لحاظ روحی مشغول کار هستند.

مشکلات خاص سخت‌افزاری و نرم‌افزاری بیمارستان‌های دولتی هم برکسی پوشیده نیست و به همین دلیل از آوردن نام این بیمارستان خودداری می‌کنیم. شاید این یک نمونه کوچک از اتفاقات عجیب‌وغریبی باشد که روزانه در بیمارستان‌های دولتی رخ می‌دهد. اما فراموش نکنیم هنر دقیقا این است که در چنین وضعیتی بتوانیم جنبه واقعی و باورپذیر به شعار‌ها و افتخار کردن به بزرگانی نظیر پروفسور سمیعی ببخشیم. باید عملکرد او را به‌عنوان الگو قرار دهیم و وقتی مسوولیت‌ کاری را پذیرفته‌ایم، باوجود همه مشکلات، بیمار را به‌عنوان یک دردسر و مشکل نگاه نکنیم.

پس بد نیست در وضعیت حدود بیست بیمارستان دولتی استان تجدیدنظر و اندیشه جدی شود، افتخار کردن به بزرگان علمی و داشتن یک پزشک نمونه کشوری به‌تنهایی دردی از بیماران گیلانی دوا نمی‌کند.

bimarestan