روناک روشن

ذهن انسان به مدد دریافت‌های حسی و هم‌چنین آگاهی نسبی که از مقوله زیبایی دارد، بی‌شک می‌تواند به مقایسه بین شهرهایی که منطبق با استانداردهای زیباشناسی، معماری و شهرسازی ساخته‌‌شده و آن شهری که در جهان سوم در آن زندگی می‌کند، دست بزند و چه‌بسا در این قیاس با سوال‌ها وامااگرهایی مواجه گردد که از تفاوت و شکاف عمیق در میان طراحی شهری در جوامع توسعه‌یافته و در حال‌توسعه نشات می‌گیرد.

شهر رشت به‌عنوان یکی از شهرهای خوش آب و هوا شناخته شده که از بافت قدیمی با ارزشی نیز برخوردار است . شهری پویا اما با معماری و شهرسازی مدرن – شبه مدرنیته- بسیار ضعیف و درمانده که در سال‌های اخیر از بی توجهی بسیار رنج می‌برد.نبود هویت در ساخت و ساز، بی‌کفایتی مشهود در مدیریت بازسازی و نوسازی شهر، نبود برنامه‌ریزی همگام با استانداردهای جهانی  با توجه به اقلیم، و از همه مهم‌تر نادیده گرفتن انسانی که در این شهر زندگی می کند، مواردی چند از مشکلات اساسی و بنیادین این شهر است.

ساخت‌وساز، راه خود را در آشفته بازار جهانی بی‌مهابا ادامه داده و با سرکشی و بی توجهی نسبت به پیامدهایی که این فرایند نازیباسازی فضای شهری به‌دنبال دارد، به‌کار خود ادامه می‌دهد. فرایندی که نمود آن نماهایی بی‌هویت، غم‌بار و بی روح است. ساختمان‌هایی مرتفع که رشد بی‌رویه و قارچ‌گونه  آنها افق دید شهروند را در هم‌شکسته وسردی روح شهر را به دوش شهروند می‌سپارد.

راه کارها و چاره‌اندیشی برای زیباسازی یا بهتر بگویم «درست سازی» نماهای ساختمانی که حکم پوسته شهر را دارند بسیار زیاد است که یکی از گلایه‌ها – جدا از مقوله بی حد و مرز، در الگوی طراحی و شناخت نادرست از مصالح ساختمانی، فقدان قانون- نبود توازن شرایط اقتصادی مناسب برای ساخت و ساز و زیبا سازی است. این قضیه بیش از هر جای دیگری در خصوص نماهای ساختمان‌های اداری و دولتی صدق می‌کند که عموما با بودجه محدود طراحی شده و از قضا بخش اصلی پوسته بیرونی شهر را نیز تشکیل می‌دهند.

در این‌جا باید نوک پیکان انتقاد را به سوی نهادها گرفت. زیراکه نمی‌توان علت بروز این چنین بی‌ملایمتی در ساخت‌وساز را کمبود بودجه، نداشتن معماران و طراحان شایسته و یا فقدان اصول و ضوابط دانست و از نمونه‌های بارز آن باید به بانک‌های سر به فلک کشیده‌ بلوار امام خمینی در شهر رشت اشاره کرد. جدا از چرایی این‌که در یک خیابان، ۴۵ بانک دولتی و خصوصی خودنمایی می‌کند، در این‌جا تاکید بر نوع طراحی فرم، نما، رنگ‌بندی و … است و این‌که اساسا معیار و ملاک در طراحی چنین پدیده‌هایی چیست؟

حضور شاخص و مسلط این قبیل ساختمان ها در پوسته اصلی شهر با این کثرت و تعدد و این‌که تقریبا به تنها ساختمان‌های برج نمای این بلوار تبدیل شده است، بی‌شک غیر از به رخ کشاندن قدرت و صلابت نظام بانکداری به  شهر نمی‌توان تعبیر کرد!bankrasht

حال باید دید که آیا وضع موجود توانسته ذره‌ای هرچند کوچک  در راستای آن‌چه بزرگان اهل فن و بیان در وادی مدرن‌سازی فضای شهری گفته‌اند، گام بردارد؟! آیا باز هم در جایی که هیچ‌گونه محدودیت مالی و فضایی چه به لحاظ افقی و چه عمودی نداشته‌اند، باز شاهد همان بازی شبه مدرنیته نیستیم؟ آیا فرایند طراحی نماها در دام همان بازی‌های مدپرستانه بازار که هر ساله بی‌توجه به نوع اقلیم، سنت معماری و هویت شهری، استفاده از یک نوع مصالح خاص را تبلیغ و ترویج می‌کند نیافتاده است؟

آیا تغییر در نمای بانک‌های نسبتا قدیمی شهر مانند بانک سپه به نمای کامپوزیت در کنار سنگ‌های طرح کلاسیک چیزی جز خدشه‌دار کردن آن هویت شهری اصیل و گام برداشتن در جهت همان روند به ‌اصطلاح نازیباسازی شهر نیست؟

فقدان هویت و طراحی نامناسب برای اکثر این بانک‌ها، قدم نهادن در رشد عمودی بی‌رویه  و برهم زدن خط آسمان، استفاده از ابتدایی‌ترین اشکال نورپردازی، مصالح نامناسب و نبود تطابق با هیچ یک از گرایش‌ها و سبک‌های معماری و طراحی را نمی‌توان تصادفی پنداشت. بی‌شک تمامی این موارد را نمی‌توان در آینده نزدیک به طور کامل متوقف یا اصلاح کرد، چون کثرت این ساختمان‌ها به حدی در شهر مشهود است که ترمیم آن نیازمند همتی عالی و عزمی راسخ است.

در این بین باید اشاره کرد که جدا از نیاز به وضع قوانین و ضوابط، پرورش طراحان و معماران شهرسازی خبره، باید خانه تکانی اساسی در افکار، امیال و سلایق عمومی و شخصی ایجاد کرد. و از همه مهم‌تر دراین دوره زمانی، بیش از هر زمان دیگری به ارتقا دانش‌مان درباره طرح مدرن کارامد و شاخص منطبق با هویت و سنت معماری بومی احساس نیاز می‌شود. زیرا که ارتقا دانش و آگاهی زمینه‌ساز برداشتن گام‌هایی سازنده به ‌منظور یافتن معیارهای زیبایی‌سازی شهری و محیطی خواهد بود.