سارنگ حسن پور

مسوول امور آموزش حزب اسلامی کار در گیلان

هرگاه صحبت از احزاب سیاسی و موانع شکل‌‌گیری و عدم توسعه آن به میان می‌آید، اگر نگاهی به تاریخ ۲۵۰۰ ساله حاکمیت قدرت و تمامیت‌خواه و تمرکزگرای پادشاهی و سلطنت بیاندازیم و آن را با عمر کوتاه یک‌صد و چندساله جنبش مشروطه‌خواهی و ایجاد پارلمان در ایران مقایسه کنیم، بیش از پیش بر این نکته واقف می‌شویم که تحول بزرگی در عصر مشروطه در بافت اجتماعی و فرهنگی عامه مردم و ساختار سیاسی قدرت در ایران به وقوع پیوسته است. حال اگر تحزب و حزب‌گرایی را مولود این زایش اجتماعی- سیاسی بدانیم، متاسفانه باید بگوییم این مولود در بیش از یک قرن حیات خود، هنوز نابالغ و نارس است و توان ایفای نقش راهبردی در بین توده‌ها، جهت تاثیرگذاری درگذر از تنگناهای مختلف سیاسی را ندارد و به نوعی مهجور واقع شده است و این مهجوریت بارها توسط توده مردم و حاکمیت و بعضا خود افراد حزبی و تشکیلاتی تشدید و تحمیل شده است.همیشه یک نگاه دایی جان ناپلئونی از سوی توده مردم نسبت به احزاب و افراد حزبی بوده است و همیشه خانواده‌ها، سعی بر این داشته‌اند فرزندانشان را نه تنها از عضویت در احزاب بلکه از هر نوع فعالیت سیاسی نیز منع نمایند. این عدم اقبال از سوی توده مردم، یکی از همان نارسایی‌هایی است که ما با آن مواجه هستیم و رابطه مستقیمی با نگاه حاکمیت به مقوله احزاب و توسعه سیاسی کشور دارد. معمولا اگر حاکمیت نگاه تحول‌خواهانه با تکیه بر توسعه‌ای پایدار، نسبت به فعالیت‌های سیاسی و به‌طور ویژه و مشخص نسبت به احزاب سیاسی و فعالیت‌های حزبی داشته باشد، قطعا با ترویج صحیح فرهنگ سیاسی و راه‌اندازی خانه احزاب و استفاده از کارشناسان زبده و تحصیل‌کرده علم سیاست، اقدام به برگزاری کارگاه‌ها و نشست‌های آموزشی برای رده مختلف سنی افراد جامعه خواهد کرد. این اقدامات جهت رشد عمومی فرهنگ سیاسی با به‌ کارگیری صحیح و اصولی از کلیه رسانه‌های گروهی راه را برای آشنایی بیشتر خانواده‌ها با مفاهیم سیاسی همچون احزاب، نهاد شورا، انتخابات، قدرت سیاسی، دمکراسی و مشروعیت و … فراهم می‌کند و اگر این خواست برای حاکمیت مطرح باشد مسلما به جامعه هم تسری خواهد یافت. مصداق این سخن مشهور حدیث «الناس علی دین ملوکهم» است.

از سویی دیگر، در وادی فعالیت‌های سیاسی و در نبود احزاب تاثیرگذار، افرادی هم وجود دارند که تمایلشان بر این است که ماشینشان تک سرنشین و بدون پلاک باشد تا هر زمان که خواستند ترمز کنند، پدال گاز را فشار دهند، به جاده خاکی بزنند، از چراغ سبز و زرد و قرمز عبور کنند و گاهی با چراغ خاموش -اگر شرایطش مهیا بود- در هر دو لاین جاده سیاست رانندگی کنند و هزینه‌ها و جریمه‌هایشان نیز به پای سایر ماشین‌های مشابه همرنگ نوشته شود.

این نوع سیاست ورزی بالنفسه یک آفت است و متاسفانه با القاب مختلف نیز بازتولید می‌شود و به عرصه سیاست ورزی بازمی‌گردد اما در این بین هر چه تعداد افراد با شناسنامه و پلاک و به اصطلاح حزبی بیشتر باشد، عرصه جهت ظهور و بروز چنین افرادی کاسته می‌شود و در جایی که تشکیلات و ساختار حزبی به‌جای افراد سخن بگوید، مطمئنا فضایی کم غبار و شفاف‌تر خواهیم داشت و نکته پایانی ذکر این مساله است که نقش ساختاری و تشکیلاتی درون احزاب در ایجاد جاذبه و دافعه برای جامعه بسیار حائز اهمیت است و باید به‌گونه‌ای تعریف یا در برهه کنونی بازتعریف شوند که افراد وابسته به ساختار حزبی باشند و نه بالعکس و این یکی دیگر از آفت‌هایی است که ساختار حزبی به حیات و ممات یک فرد گره بخورد.