انوش نصر ماسوله هنرمند شناخته ‌شده گیلان از جمله شهروندان صاحب دغدغه در حوزه محیط‌زیست است. او در زمان فعالیتش در رادیو و تلویزیون چند برنامه با محوریت این دو رود ساخت و با حسرت از زمانی یاد می‌کند که در نوجوانی و جوانی در زرجوب و گوهررود به همراه همکلاسی‌های دبیرستانی‌اش شنا می‌کرد.

او که مجری برنامه‌های مختلف رادیو و تلویزیون هم بوده در چند فیلم سینمایی مانند: ای ایران، قربانی، مرغابی وحشی، سردار جنگل، صدای پای خدا، ساعت ۲۵، پشت پرده مه، پسران جنگل شاقاجی، همیشه پای یک زن در میان است، بالاتر از آسمان و ده‌ها مجموعه تلویزیونی از جمله کوچک جنگلی، آپارتمان، خاطرات شیرین دریا، جنگلبان کوچک، سفر به ریشه‌ها، پریا، لک لک‌ها بربام، ورثه آقای نیک‌بخت، روزهای مه‌آلود، مهر و ماه و قلب یخی به عنوان بازیگر به ایفای نقش پرداخته است. انوش نصر خاطرات به‌جای مانده از زرجوب و گوهررود را در ایامی که هنوز پاک بودند و قابل تفریح، شنا و ماهیگیری برای «فرهیختگان گیلان» روایت کرده است. جایی خوانده‌ام وقتی امیرکبیر به صدراعظمی ایران رسید، حکم فرمانداری گیلان را برای دایی‌اش صادر کرد. طبق اسناد تاریخی او خطاب به دایی‌اش گفته بود می‌دانی حکم فرمانداری کدام نقطه را به نامت کرده‌ام؟ قلب ایران یعنی گیلان. چرا که آب‌ و هوایش خوش بود و کیفیت محصولات کشاورزی‌اش کم‌نظیر بود. اما حالا قلب محیط‌زیست ایران سلامت گذشته را ندارد. متاسفانه در حال حاضر تمام فاضلاب‌های خانگی، بیمارستانی و صنعتی رشت و حومه راهی به ‌جز زرجوب و گوهررود پیدا نمی‌کنند. آلاینده‌هایی که باعث مرگ بیشتر آبزیان رودخانه‌های سابقا پاک گیلان شده و محیط پاک شهرمان را به ‌شدت آلوده کرده‌اند. این معضل حتی بر روی آب‌های زیرزمینی ما هم تاثیر منفی گذاشته و باعث افزایش بیماری‌های صعب‌العلاج در استان و شهر شده است.

در خاطرم هست در سال ۱۳۳۴ وقتی دانش‌آموز دبیرستان امیرکبیر در محله امین الضرب بودم، در ایام گرم سال در زنگ‌هایی که در مدرسه دبیر نداشتیم یا بعد از مدرسه با دوستان، در آب فراوان رودخانه زرجوب شنا می‌کردیم. بدون هیچ مبالغه‌یی می‌توانم بگویم که هنگام شنا ماهی‌های فراوان کف رودخانه زرجوب را می‌دیدم. من و همکلاسی‌هایم تا سال‌های بعد هم ماهیگیران رشتی را می‌دیدیم که در زرجوب و گوهررود «کولی‌های» خوشمزه را با زنبیل‌های حصیری بزرگ جابه‌جا می‌کردند و برای فروش به بازار رشت و شهرهای دیگر می‌بردند. در اطراف همین ماهی‌گیران هم زنان رشتی مشغول شستن لباس و ظروف خود بودند. یعنی آب آن‌قدر پاک و شفاف بود که مردم بدون دغدغه زندگی روزمره‌شان را به کمک آن می‌گذراندند. در حالی که الان کمتر کسی جرات می‌کند به دلیل شدت آلودگی‌ها با کفش از کنار این رودخانه‌ها عبور کند!

باید بگویم ما امکان شنا داشتیم چون جمعیت رشت به چند صد هزار نفر نرسیده بود و انواع و اقسام شوینده‌ها در دسترس شهروندان نبود.

در آن ایام هرگز در مخیله‌مان خطور نمی‌کرد که ممکن است چند سال بعد زرجوب به وضعیت اسفناک امروز دربیاید. اما از سال ۵۶-۵۵ کم‌کم علایم آلودگی در این رودخانه‌ها نمایان شد. یادم است که در آن ایام یک برنامه رادیویی را اجرا می‌کردم و یک مخاطب خوش‌ذوق رشتی شعر بلندی سروده بود درباره جفایی که در حق زرجوب می‌شود و زرجوب را به کنایه «زهرجوب» نامیده بود.

اما من امیدوارم با گذشت سه دهه بالاخره گوهررود و زرجوب بار دیگر امکان حیات پیدا کنند. باید ببینیم که همت مدیران برای نجات این دو نگین رشت چقدر و از حرف تا عملشان چه مقدار فاصله است.