سید فرزام حسینی

قاعده‌ای نوشته یا نانوشته این‌طور مبنا قرار گرفته که روزنامه‌نگار، نبض بیدار جامعه است و در بخشی از وظایف اجتماعی‌اش باید پل ارتباطی مابین مردم و مسوولین باشد. تا حدودی هست و البته که در سال‌های اخیر تا حدود زیادی هم این‌طور نیست و این رسالت روزنامه‌نگاری مانند دیگر وظایف روزنامه‌نگار به دست فراموشی سپرده شده است. بنا بر همین قاعده نیز روزنامه‌نگار باید خبرهای دیده و شنیده نشده را به گوش مردم برساند و خواست مردم  و  فاجعه را پیش از وقوع باید به گوش مسوولین برساند و هشدار دهد و از عواقبش بگوید، خواه این‌که مسوولین بدانند یا ندانند. وظیفه ما بوده که فاجعه‌ای به نام «زرجوب» را مدام به رخ مسوولین بکشیم و این تلخ ناپسند را تکرار کنیم. آیا کرده‌ایم؟ چند نفر از ما دلمان برای زرجوب و تمام امکان‌های این رود بزرگ سوخته است؟ اصلا برای چند نفر از ما وضعیت اسفبار امروز زرجوب اهمیت داشته است؟ من نمی‌دانم، شما می‌دانید؟

امروز و اکنون در وضعیت پس از فاجعه به سر می‌بریم، فاجعه رخ داده و رودی به نام زرجوب پر از لجن و فاضلاب شده، پس به گوش مسوولین مدام باید این فاجعه را رساند و تاکید کرد که وضعیت اسفبار است.

زرجوب، رود بزرگی که شهر رشت را دور می‌زند و طول مهم‌ترین محله‌ها و قدیمی‌ترینِ آنها را می‌پیماید. رودی که تا سی-چهل سال قبل، محلی بوده برای آب‌تنی‌های تابستان. امروز اما حتی عبور از کنارش دشوار است، چه برسد به آب‌تنی! لازم است بگویم و بگوییم که زرجوب می‌تواند مهم‌ترین جاذبه گردشگری شهر رشت باشد؟ نیازی هست که بگویم می‌توان توریست را سوار قایق کرد و اماکن و محله‌های قدیمی شهر را از وسط آب نشانش داد؟ الزامی دارد که بگویم این رود به مانند گذشته زیست‌گاه آبزیان زیادی می‌تواند باشد اما جز لجن و فاضلاب کارخانه‌ها و بیمارستان‌ها چیزی به آن ریخته نمی‌شود؟

نه، لازم نیست. این‌ها را همه می‌دانند. مسوولین هم بهتر از همه. اما چرا کاری نمی‌کنند؟ هنوز وقتش نرسیده؟ هنوز هم راهی هست؟ نمی‌دانم، شما می‌دانید؟

همه را بگذاریم یک طرف. اصلا توریست را با ما چه‌کار؟ اصلا جاذبه گردشگری به چه‌کار ما می‌آید؟ اما فقط یک لحظه، فقط چند روز، خودتان را بگذارید جای آدم‌هایی که دور و بر این رود زندگی می‌کنند و یا محل کسب‌شان است؟ خودتان را در هوای گرم تابستان، چند روزی ساکن نزدیکی زرجوب تصور کنید، همین فقط.