آرمان موسوی

عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی گیلان

arman

یک سالی می‌گذشت که همه‌چیز را فراموش کرده بودیم و درگیر روزهای گس زده خودمان بودیم. تمامی اعضای انجمن اسلامی خسته از نامهربانی‌ها به گوشه‌ای رفته و از هم بی‌خبر بودند.

چندنفری از ورودی‌های جدید -نمی‌دانم از کجا- شماره‌ام را گرفته بودند و می‌خواستند برای انجمن اسلامی مرا ببینند.

به تلفن‌هایی که می‌شد، به دیداری که قرار بود صورت بگیرد مشکوک بودم.

اما سر قرار رفتم. تازه از راه رسیده؛ اما خسته از روزمرگی‌ها و فضای ملال‌آور دانشگاه بودند و عطش کار داشتند.

آب پاکی را ریختم روی دستان امیدشان، گفتم بی‌خیال! این نیز می‌گذرد و خو می‌کنید به همین روزها که ما قدیمی‌تر‌ها مدت‌هاست آغشته به این بوته بی صنمیم. من رفتم اما آنها ماندند سر قرارشان با ما.

۲۴ خرداد ۹۲ که رسید، انگار رنگ و روی روزها هم تازه‌تر می‌شد، امیدی که جوانه می‌زد تا فضا قانونمند و آرام شود. بازهم تلفن زنگ می‌خورد و نام انجمن اسلامی شنیده می‌شد. این بار اما نه آن دانشجوها که مسوولین دانشگاه بودند. می‌پرسیدند: «چرا در انجمن اسلامی را بسته‌اید؟ بیایید جلو و انتخابات برگزار کنید».

سبک سنگین کردیم، جلسه گذاشتیم و خانه به دوش، از حیاط دانشگاه تا فلان کافه شهر ساعت‌ها بحث کردیم. مانده بودیم میان امانتی که در دستمان بود و باید می‌سپردیم به اهلش. حالا که دانشگاه هم ما را حلوا حلوا کرده، پس فرصت سوزاندن زمان نداریم. دیدارها و جلسه‌ها شروع شد. از معاون فرهنگی نهاد تا معاون و مدیر فرهنگی وقت دانشگاه، همه می‌گفتند بیایید و کار کنید. گفتیم می‌آییم اما طبق قانون تا کسی بهانه نیاورد. اساسنامه انجمن و کتابچه حقوق دانشجویی را زیر و رو کردیم. مجمع عمومی را سر و شکلی دادیم و درخواست انتخابات را ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ راهی دفتر رییس نو قدم دانشگاه و رییس شورای نظارت بر تشکل‌ها کردیم.

درخواستی که در ورطه جلسه‌های شورا نظارتی‌ افتاد که انگار قصد تشکیل شدن نداشت. روزی یکی از اعضا در سفر بود و روز دیگر رییس دانشگاه فرصت نداشت. جلسه‌ای حتی برای مخالفت با تاریخ پیشنهادی انتخابات تشکیل نشد، چون دلیل و ادله قانونی برای مخالفت وجود نداشت. روز موعود رسید و پاسخی نیامد از آن سرای!

شده بودیم مهمان‌هایی که کارت دعوت را با آب‌وتاب دستمان داده بودند و بعد پشت در نگاهمان داشته بودند تا خسته شویم و چند گره‌ای به علف‌های هرز زیر پایمان بزنیم و راهی ناکجاآباد خودمان شویم. بعد از ساعت‌ها نشستن پشت دفتر رییس، بالاخره راهمان دادند و گلایه‌ها را سرریز کردیم. از جلسه‌ای که هرروز معلقمان کرد از این اتاق به آن اتاق، از این مسوول به آن مسوول تا برگزار نشود و از این بلاتکلیفی غیرقانونی بیرون نیاییم. آقای رییس آرام سخن گفت. گفت نمی‌خواهند، گفتیم غیرقانونی‌ است نخواستنشان، ما تشکلی قانونی هستیم، بدون حتی یک تذکر از شورای نظارت. اگر دو سالی خاک زدیم به دفترها و خانه‌نشین بودیم و بی فعالیت، از رمق نداشتن برای حرف زدن نبود. وقتی می‌دیدیم گوش شنوایی نیست تا بشنود و عامدانه فضا را زغال به دست، سیاه می‌کنند، خودمان کوله‌مان را بستیم و رفتیم تا بوران سیاهی کمی آرام گیرد. اگر از دیدشان خلافی هم باشد، در جهت نگاهمان به مسایل سیاسی است، آن‌هم در قاعده و چارچوب. اصلا همین جنس نگاه ما این ‌روزها سکان مدیریت اجرایی کشور را در دست گرفته است. رییس گفت من سیاسی نیستم. حق هم داشت، بین آن‌ همه مشکلات بهداشتی و بی‌پولی، دانشگاه علوم پزشکی گیلان و خرابه‌ای که تحویلشان داده شده بود، ما کجای کار بودیم؟

حکایت از چه کنم که سینه درد این‌جاست. گفتیم صبر می‌کنیم، کاری که خوب بلد بودیم. تا هنوز هم صبر کرده‌ایم. صبر کرده‌ایم و آرام دوشادوش نورسته‌ها و تازه وارد‌ها واگویه مشکلات می‌کنیم، ساختمان‌های پنج طبقه و شش طبقه را زیر و رو کردیم، تماس‌های پی‌درپی، دیدارها و جلسات یکی پس از دیگری، از مقامات و مسوولین تا فعالین سیاسی استان و معاونین و کارکنان فرهنگی وزارت بهداشت، گوش‌هایی که با آرامش درد دل‌هایمان را شنیدند و با دستانی پر از امید و با حرف‌هایی دلگرم کننده راه‌حل مشکل را به ما نشان می‌دادند، حامی و تایید کننده مسیری بودند که آمدیم و در آخر هم قول پیگیری مشکلات را دادند. یعنی خواستند درخواستی مجدد بدهیم تا مسایل و سوتفاهم‌ها برطرف شود. در روز‌هایی که رسا گفتیم و می‌گوییم ما دانشجوییم و پویایی دانشگاه حق ماست، نمی‌گذاریم و نخواهیم گذاشت قانون بی‌ارزش شود. حالا امیدوارتر از تمام روزهای یک سال گذشته، به نماینده دولت تدبیر و امید در دانشگاه علوم پزشکی گیلان، پروفسور انوش برزیگر چشم امید دوخته‌ایم تا در دولت راستگویان و قانون‌گرایان، همان دولتی که برای روی‌ کار آمدنش خون دل خوردیم، مطالبات قانونی و ابتدایی‌مان را به دست آوریم. عمده دوران دانشجویی ما به سکوت گذشت و حالا تنها میراث ما قدیمی‌ترها در این ماه‌های آخر دانشجویی، برای دانشجویان تازه وارد و نسل آینده دانشگاه علوم پزشکی گیلان، شاید یک کلمه باشد: قانون.