فاطمه راکعی

شاعر و استاد دانشگاه

فرهنگ اصطلاحی کلی است که به سنت‌ها، باورها، اعتقادات و هنجارهای یک قوم، قبیله و ملت مربوط می‌شود. از دیرباز تاکنون تقسیم‌بندی‌های جغرافیایی در این زمینه نقش مهمی ایفا کرده‌اند. اگرچه امروزه، به مدد وسایل ارتباطاتی نوین، سراسر دنیا باهم در ارتباطند و فاصله‌ها کمتر شده اما دیگر مرز جغرافیایی حرف اصلی را نمی‌زند. نه ‌تنها دیگر افراد، اقوام شهرستان‌ها و روستاها در داخل یک کشور با فرهنگ یکدیگر بسیار بیش‌ از پیش آشنا شده‌اند، بلکه آشنایی با فرهنگ جهانی هم حاصل شده و نقش مرزها خیلی جدی مطرح نیست.

گرچه در کشوری مانند ایران، جغرافیا نقش مهمی -هر چند نه به پررنگی سابق- ایفا می‌کند اما در شهرستان‌ها و روستاهای ما، علاوه بر اینکه فرهنگ عمومی کشور را همه می‌شناسیم، از طریق وسایل ارتباطات جمعی و رفت‌وآمدهایی که می‌شود، تبادل فرهنگ‌های مختلف با یکدیگر را داشته‌ایم. این تبادل مخصوصا با آمد و شدهای دانشگاهی به مدد حضور همه جانبه دانشگاه‌های سراسری و آزاد در همه جای کشور در دهه‌های اخیر صورت گرفته است.

اما اینکه در شرایط کنونی یک نشریه محلی می‌تواند چه نقش به سزایی در توسعه فرهنگی ایفا کند؛ در وهله اول به نظرم می‌آید که قطعا در چنین نشریه‌‌یی باید صفحات و ستون‌هایی به فرهنگ عمومی و ملی کشور اختصاص پیدا کند. چون رصد و انتشار وقایع اجتماعی، فرهنگی و سیاسی که در سطح ملی اتفاق می‌افتد در این نشریه مهم است. از طرف دیگر باید به فرهنگ اقلیمی و فولکلور محلی و قومی در شهرها و روستاهای گیلان پرداخته شود.

البته من به ‌عنوان کسی که رشته تخصصی‌ام «زبان‌شناسی» است با حفظ ارزش‌ها و هویت‌های قومی، به کم‌رنگ‌تر شدن مرزها- به خصوص مرزهای فرهنگی- معتقد هستم. هرچند که ترک زبانم اما با هرگونه شکل‌گیری گروه‌های «پان» مخالفت دارم و به این‌گونه تقسیم‌بندی‌ها و مرزبندی‌های که در واقعیت موجودیت ندارد، اعتقاد ندارم.

باورم این نیست که مثلا در شهرهای ترک‌زبان، حتما باید به زبان ترکی صحبت کرد یا مثلا در گیلان باید حتما به گویش گیلکی صحبت شود بلکه هر کسی دوست دارد صحبت می‌کند. ، یا در مدارس شهرهایی مثل تالش، زبان تالشی تدریس شود.

در عین حال معتقدم با وجود تنوع فرهنگی هرکدام از اقوام، کانون‌های جغرافیایی و مذهبی که در کشورمان وجود دارد، می‌توانند در تکثر و توسعه فرهنگی نقش مهمی ایفا کنند. چون ممکن است با جهانی‌تر شدن و کم‌تر شدن فاصله‌ها اصلا روزی اثری از آنها به جای نماند. بنابراین حفظ آن‌چه که در این خرده‌ فرهنگ‌ها وجود دارد، از زبان و لهجه‌هایشان گرفته تا قصه‌ها و موسیقی فولکلورشان، همه ارزشمند است و باید ایران شناسان، کسانی که در این حوزه کار می‌کنند و نهادهایی که در دولت‌ها این وظایف را بر عهده دارند، در حفظشان بکوشند. به هرحال این گویش‌ها در خانواده‌ها قطعا حفظ می‌شود، ولی زبان عمومی و ملی همه ما فارسی معیار امروز است. چون مجموعه آدم‌ها با همه خرده فرهنگ‌های مختلف را فرهنگ ملی به هم نزدیک‌تر می‌کند، فرهنگ ملی فاصله‌ها را بر می‌دارد و همه را زیر یک چتر حفظ می‌کند. در نتیجه فرهنگ‌سازی در این زمینه یکی از وظایف نشریات محلی است.

در نهایت این‌که به نظر من یک نشریه فرهنگی محلی حتی با یک روز تاخیر، باید از آن‌چه در جهان و پایتخت می‌گذرد اطلاعات لازم را در اختیار مخاطبان قرار دهد. از طرف دیگر شناساندن فرهنگ بومی و قومی منطقه، زیبایی‌های طبیعی، صنایع دستی و نحوه معیشت مردم بومی هم از جمله مسایلی است که باید در چنین نشریه‌یی مورد توجه قرار بگیرد.