فرهیختگان گیلان: می‌گویند زنان گیلانی در مقایسه با بسیاری از همتایانشان در ایران، تفاوت‌های فرهنگی زیادی دارند. تفاوتی که همواره منجر به فخرفروشی برای مردان آگاه و زنان این سامان می‌شود. پژوهش‌گران وقتی درصدد واکاوی این موضوع برمی‌آیند از استقلال نسبی مالی بانوان گیلانی از گذشته‌های دور می‌گویند. زنانی که به‌واسطه کار در زمین‌های کشاورزی و همچنین بهره‌مندی از انواع هنر در زمینه صنایع‌دستی چندان نگاهشان معطوف به جیب همسرشان نبود. در طول سالیان طولانی زنان با مدیریت مزارع و باغ‌های چند متری تا چند هکتاری علاوه بر تامین قوت خانواده و کارگران زن و مردی که گاه تا ۶ ماه در جوارشان حضور داشتند، بدون ادعا تامین امنیت غذایی بخش قابل‌توجهی از جمعیت کشور را هم بر‌عهده می‌گرفتند. با وقوع تغییرات در عرصه اجتماعی و سیاسی کشور، نسل جدید زنان گیلان تحصیلات دانشگاهی را هم هدف قراردادند تا همواره این استان در یکی از رده‌های اول تا پنجم تحصیلات عالیه قرار داشته باشد. رویه‌ای که باعث شده نرخ مشارکت اقتصادی گیلان، سه درصد بالاتر از میانگین کشوری باشد. طبق آمار اعلام ‌شده در سال‌های اخیر، تعداد افراد جویای کار در گیلان‌ همواره از میانگین کشوری بالاتر بوده که یکی از علت‌های آن‌، رقم بالای زنان فاقد شغل اعلام می‌شود. در حالی‌ میانگین نرخ بیکاری در گیلان حدود ۱۹ درصد و رده سوم کشور اعلام ‌شده که نرخ بیکاری در میان زنان، حدود ۳۰ درصد برآورد می‌شود.

با‌ وجود آن‌که دولت‌مردان و نمایندگان ارشد دولت‌ها در سال‌های گذشته همواره از بیکاری در گیلان به‌عنوان یک زنگ خطر و از بیکاری زنان به‌عنوان یک معضل یادکرده‌اند، اما همچنان حضور زنان در عرصه مدیریتی گیلان چشمگیر نیست تا عموما احکام مدیریتی در گیلان مانند اکثر مناطق کشور این‌گونه صادر شود: «جناب آقای … نظر به تعهد، شایستگی و حسن سابقه جنابعالی به سمت مدیریت … منصوب می‌شوید».  این متن سال‌هاست در ایران بین بسیاری از مدیران مرد دست‌به‌دست می‌شود. مدیرانی که کارنامه چند ده‌ساله فعالیت‌هایشان نشان می‌دهد که اگر عملکردشان ضعیف خوانده نشود با اغماض متوسط است؛ اما مدیران ارشد مرد همچنان ترجیح می‌دهند به همان مردان امتحان پس داده و گاه رفوزه اعتماد کنند تا زنانی که در حالت برابر از نظر تحصیلات و تجربه مدیریتی در اداره یا شرکتی کوچک، استعداد خود را برای مدیریت نهادهای بزرگ نشان داده‌اند.

نکته عجیب در گیلان آن است که در تمام ۹ دوره برگزاری انتخابات مجلس، تنها یک زن اصولگرا -هاجر تحریری نیک‌صفت- از رشت موفق به راه‌یابی به مجلس شد و تعداد زنان در پارلمان‌های روستایی و شهری به‌ویژه در دوره‌های اول و دوم هم چشمگیر نبود. در جریان انتخابات گذشته مجلس هم از جمع ۲۰۲ نفری که در گیلان آمادگی خود را برای کاندیداتوری اعلام کردند، تنها ۷ زن حضور داشت؛ آماری به غایت سوال برانگیز و نگران کننده از کاهش حضور زنان در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی.

تاکید بر نگران کننده بودن این موضوع، به نگاه و فضای استان گیلان نسبت به فعالیت زنان مربوط می‌شود که مشوقانه و هوادارانه است؛ یعنی زن گیلانی مانند بعضی از نقاط ایران برای شاغل شدن و کسب مدارج عالیه شغلی و تحصیلی، با «نهی» از سوی خانواده و عرف حاکم بر منطقه مواجه نیست.

هرچند خبر خوب در گیلان افزایش تعداد زنان عضو شوراهای شهر و روستا، دهیاران و شهرداران در دوره اخیر است اما می‌توان این انتقاد را به اعضای شوراها وارد دانست که با حضور این حجم از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی، چه حاجت و اصراری به انتخاب افراد کم‌سواد و بازنشسته برای دهیاری و شهرداری شهرهای کوچک و حتی بزرگ است؟ سال گذشته و در جریان انتخاب افرادی با مشخصات برشمرده از سوی اعضای شورا این موضوع انتقاد استاندار گیلان را هم به دنبال داشت. او هم مانند بسیاری از کارشناسان بر این عقیده بود که بالاخره مشق مدیریت برای این حجم از جوانان و فارغ‌التحصیلان باید از جایی آغاز شود و چه جایی بهتر از دهیاری دهستان‌ها و شهرهای کوچک.

هرچند به نظر می‌رسد قضاوت درباره دولت یازدهم، در زمینه به‌کارگیری مدیران زن در استان زود باشد اما آن‌چه مشخص است این‌که تاکنون تغییرات ملموسی در این زمینه نسبت به دولت گذشته صورت نگرفته است. تغییراتی که در سطح میانی و یا ارشد مدیریتی مانند ایجاد یک شغل پایدار به بودجه‌ ۱۰۰ میلیون تومانی نیاز ندارد، بلکه به قدرت ریسک و باور زنان پرتعداد تحصیل‌کرده و گاه امتحان پس داده در سطوح کوچک نیاز است. آیا سه سال بعد می‌توان از گیلان به‌عنوان شاخصی در زمینه استفاده از مدیران زن یاد کرد؟