رئوف عاشوری

سه‌شنبه سوم تیر ماه، رشت، خانه فرهنگ گیلان. دور تازه سه‌شنبه‌های شعر خانه‌ شروع‌شده و اولین جلسه اختصاص پیدا کرده به نقد و بررسی آخرین مجموعه شعر چاپ‌شده «م. مؤید»، با عنوان «درخش شبانه سیب سیاه» -انتشارات داستان‌سرا-. ساعت پنج رسیده‌ام؛ پنج و چهل و پنج دقیقه جلسه با یک ربع تاخیر آغاز شده و آقای مؤید هنوز نیامده. می‌گویند در راه است، از لاهیجان، نزدیک رشت. «ستار جانعلی‌پور»، شاعر، که اجرای برنامه بر عهده اوست با خواندن بخشی از شعر کتاب، توجه حاضرین جلسه را به خودش جلب می‌کند. ساعت شش است. حالا دیگر مؤید هم به جمع ما ملحق شده و از سر اتفاق، ردیف آخر کنار من نشسته است. دارد به سرگذشت خودش که از زبان مجری خوانده می‌شود، گوش می‌دهد و هر از‌گاهی با صدایی آهسته، جوری که فقط خودش می‌شنود و من، به گزینه‌های ارجاعی و انتخابی می‌خندد. سرگذشت تمام می‌شود. مجری از او دعوت می‌کند که برایمان شعر بخواند. بلند می‌شود و می‌رود. چند نسخه از کتاب را هم همراه خود آورده که دوستان بین حضار پخش می‌کنند. شروع می‌کند. مهربان، آرام و صمیمی. بین شعرخوانی گاهی مکث می‌کند. گاهی بغض می‌کند. بیشتر حیاط را نگاه می‌کند. انگار آن‌جا دنبال چیزی می‌گردد. می‌جوید و پیدا نمی‌کند. خشت‌های قدیمی دیوار خانه چشمش را گرفته‌اند. رهایش نمی‌کنند. می‌خواند: «مردگان کجا رفتند؟/ مادرم کجاست؟/ کبوتران چاهی چه شدند؟/ کو آن نگاهی که سنگ را/ آبگینه بیند و/ آبگینه را آب؟/ کو و کجاست؟/ شنوایی که حرکتِ لرزان گوشواره را/ ثبت کند؟/ چرا زخمه نمی‌گیرد این تار؟».

شعرخوانی تمام می‌شود. از «علیرضا پنجه‌ای»، روزنامه‌نگار و شاعر، دعوت می‌شود تا به صندلی تنظیم‌شده برای منتقدین، کنار مولف آمده و درباره این کتاب صحبت کند. پنجه‌ای اعتقاد دارد اگر قرار باشد رویایی را یک روی سکه موج‌نو فرض کنیم، آن‌‌وقت روی دیگر آن بدون هیچ تعارفی، م.مؤید است. او هویت هر شاعری را مولفه‌یی وابسته به موقعیت، فرهنگ، اقلیم و جغرافیای آن تعریف می‌کند. از آن‌جا که همه می‌دانیم مؤید در خانواده‌‌یی مذهبی بزرگ شده است، به تاثیرپذیری‌اش از قرآن اشاره و تاکید می‌کند که این تاثیر نه در شکل جزم‌اندیشی متعارفش، که در حدود موسیقی کلام و درونی کردن آموزه‌های دینی اتفاق افتاده است. تاثیر گرفتن مؤید از بیژن الهی و فروغ را نیز به اتکای مصاحبه‌یی که از خود مؤید در خبرگزاری کتاب ‌خوانده، بهانه می‌کند و می‌گوید: «اگر فی‌نفسه قائل به این اتفاق باشیم آن‌وقت ریشه این تاثیر را باید در کتاب «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ جست‌وجو کنیم. مجموعه‌یی که خود فروغ آن را متاثر از طرز کار «تی.اس.الیوت»، شاعر کاتولیک نوشته است». در نظر او اما، هم الیوت، هم مؤید و حتی خود فروغ به‌خوبی توانسته‌اند از عقاید مذهبی‌شان به نفع شعر استفاده کنند. پنجه‌ای، تتابع اضافات موجود در شعر مؤید را هم از نظر دور نمی‌دارد و آن را یکی از مشخصه‌های اصلی شعر او قلمداد می‌کند که توانسته است درونی شعرش بشود. تکرار و اطناب را نه ضعف شعر او که دقیقا یکی از مهم‌ترین ابزار قوت گرفتن آن می‌داند. تکراری که به ‌مثابه تکنیک اصلی، در خدمت اجرای بهتر شعر قرار گرفته است. نتیجه می‌گیرد: «شیوه ارتباط‌گیری در شعر مؤید، در فاصله یک شعر تا شعر دیگر متفاوت است و نمی‌شود با ابزار و امکانات از پیش آماده ‌شده به استقبال شعر او رفت». هم‌چنین او معتقد است مؤید بیش از آن‌که تحت تاثیر بیژن الهی، فروغ فرخزاد یا سهراب سپهری باشد، تحت تاثیر احمد شاملو است. مخصوصا زبان شاملو. پنجه‌ای زبان مؤید را زبانی با قابلیت‌های مهم آرکائیک می‌شمارد که شاملویی هست و شاملویی نیست. زبانی فردیت یافته که دیگر در انحصار مؤید درآمده است. به تفاوت‌های شعر شاملو و مؤید هم اشاره می‌کند: «شعر شاملو، شعر سپید و ابژکتیو است. اما شعر مؤید، شعری منثور که به شدت سوبژکتیو شده است. شعری متکی به بیان، که عینیت‌گرایی خودش را به‌صورت غیر مستقیم ارایه می‌کند». پنجه‌ای در پایان، روی مساله غیر ارگانیک بودن شعر مؤید دست می‌گذارد و این‌که نماد، در آثار او همیشه دلالت ثابتی ندارد.

سینا جهاندیده، شاعر و منتقد، دومین کسی است که از او دعوت می‌شود تا بررسی و مداقه‌اش را در مطالعه «درخش شبانه سیب سیاه» با ما به اشتراک بگذارد. جهاندیده سخنانش را با اشاره به زبان شاملو و بررسی ساختار شعر او در بستر مخالف‌خوانی‌های احمد شاملو آغاز می‌کند و معتقد است: «شاملو نثر کهن را به شعر کهن ترجیح داده است. در واقع در جنگ «دیگری» و «خود»، با انتخاب امکانات آرکائیسم، نوعی از واژگون‌سازی را فراهم کرده که این عمل مهم‌ترین نقش را در شکل دادن ساختار زبانی او ایفا کرده است و اینکه هویت برتر شاملو به ‌مثابه یک اتفاق در زمینه زبان اوست که رخ می‌دهد». همین انتخاب زبان آرکائیک از سوی مؤید، جهاندیده را به این سوال وا داشته که آیا مؤید نیز نمی‌خواهد با «دیگری» مخالفت کند؟

جهاندیده با اشاره به ظهور هنر عامه‌پسند (و تاثیرگذاری آن بر شعر دهه هشتاد که تلاش می‌کرد رویکردی دموکراتیک به جهان داشته باشد و نیز یادآوری بر بازگشت دسته‌یی از شاعران به ساده‌نویسی، زبان شعر مؤید را خارج از این دایره ترسیم می‌کند. زبانی کاملا برساخته که در ارتباطی هستی‌شناسانه و آنتولوژیک با شخص خود شاعر قرار دارد. او شباهت تطور شعر فارسی و شعر عرب را به اتکای تاثیر مؤید از مناسبات زبانی آدونیس بهانه می‌کند و به تفاوت‌های «سمبل» و «تمثیل» می‌پردازد. در واقع شعر عرب را سمبلیک‌تر از شعر فارسی می‌داند و اعتقاد دارد: «اگر قرار باشد بپرسیم که شاملو مالارمه را به‌ درستی فهمیده یا آدونیس، باید پاسخ داد که آدونیس. چرا که فاصله فاحشی وجود دارد بین سمبلیسم غرب با سمبلیسم اجتماعی و تمثیلی شعر معاصر ایران». جهاندیده سمبل را در شعر مؤید بر خلاف شعر رویایی دست‌یافتنی و تعبیر‌پذیر می‌شمارد؛ اگرچه رویکرد خاص مؤید در ترکیب‌سازی را از امکانات شعر حجم به‌حساب می‌آورد و او را از این حیث در این حوزه دسته‌بندی می‌کند اما اذعان دارد که شاعر توانسته زبان آرکائیک را در حد یک امکان جدید به سبد شعر حجم اضافه کند. او در انتهای صحبتش نیز به این نکته اشاره می‌کند که کتاب «درخش شبانه سیب سیاه» یک مجموعه شعر نیست. بلکه شعری است بلند و چند صدایی و در واقع منظومه. البته منظومه به معنای الیوتی‌اش، که در یک فضا اتفاق می‌افتد و موتیف‌های خاص خودش را هم دارد. جهاندیده در نهایت، م.مؤید را در کارنامه شاعری‌اش متاثر از الیوت می‌داند.

بخش دوم برنامه پس از چند دقیقه تنفس با یادداشت مزدک پنجه‌ای، روزنامه‌نگار و شاعر تحت عنوان «فاصله از زبان روزمره» از سر گرفته می‌شود. او مؤید را علی‌رغم گوشه‌گیری ذاتی‌اش در تمام این سال‌ها، شاعری مهم برای بسیاری از مخاطبان خاص جامعه ادبی قلمداد می‌کند و با نقل قولی از یونگ که گفته است: «کلمات بسیار تباهی معنا به بار می‌آورند» ادامه می‌دهد ایجاز از خاصه مواردی است که در این مجموعه به چشم می‌آید.

او باور دارد مؤید این نکته را به‌خوبی درک کرده است که با کمترین کلمات، بیشترین معنا را متبادر سازد و در این راه بیش از هر چیزی روی به نماد و نشانه آورده است چرا که زبان شعر او، زبان استعاره و کنایه است. پنجه‌ای توجه مخاطبان شعر مؤید را به این نکته نیز جلب می‌کند که نباید در شعر مؤید نشانه و نماد را یکی انگاشت. روی خلاقیت‌های زبانی مؤید هم دست می‌گذارد. از واژه‌سازی‌های او گرفته تا اصرار بر پارسی‌سرایی و احضار واژگان از دست رفته در متن. معتقد است: «مؤید از استعداد و ظرفیت واژه‌ها به‌ سادگی نمی‌گذرد. بلکه آنها را بارور هم می‌کند و از این طریق است که از زبان روزمره فاصله می‌گیرد».

عباس گلستانی دیگر شاعری ست که صحبت کوتاهی را در باب اسطوره و عدم کارایی آن در شعر امروز مطرح می‌کند. او اسطوره پردازی را از شیوه‌ها و امکانات روایت مدرن به‌حساب نمی‌آورد و معتقد است اسطوره انسان امروز را به ضعف می‌کشد. در واقع اسطوره را پناهی می‌داند برای گریز از واقعیت. جهاندیده در پاسخ به این نقد گلستانی بحث تعریف اسطوره را پیش می‌کشد. توضیح می‌دهد که تعابیر مختلفی از اسطوره شده است. از نگاه «میرچا الیاده» و وجه پدیدارشناسانه‌اش گرفته تا وجه روایی اسطوره و حتی تعبیری که «گاستون باشلار» از اسطوره به دست می‌دهد. اما ما وقتی از اسطوره صحبت می‌کنیم منظورمان همان اسطوره‌‌یی است که «رولان بارت» در کتاب «اسطوره، امروز» مطرح می‌کند. یعنی بازنمایی زبان در موقعیتی که جهان را به شکل عتیق در بیاورد. او آدونیس را نمونه درخشان شعر جهان در استفاده از اسطوره، با رویکرد مدرنش می‌داند.

در ادامه ستار جانعلی‌پور مجری برنامه نیز با تاکید بر هماهنگی زبان مؤید با جهان او این پرسش را طرح می‌کند: «جهان مؤید چقدر شخصی، فردی یا جمعی است؟ اگر بخواهیم مقاومت مؤید را در حوزه زبان با شاملوی دهه ۴۰ مقایسه کنیم آن‌ وقت ضرورت‌های شاعر برای این مخالف‌خوانی، آن‌ هم در دهه ۹۰ چیست؟»

جهاندیده با اشاره به این نکته که «آن‌چه شاعر می‌گوید مهم نیست، بلکه آن‌چه نمی‌گوید اهمیت دارد» توضیح می‌دهد که در سایه این زبان اتفاقی افتاده است که آن را غنی کرده است. شعری را مثال می‌زند که با لغات کاملا عربی شروع ‌شده اما در ادامه کاملا پارسی می‌شود. در واقع او برای زبان شعر مؤید دو کاربرد را قائل می‌شود، یکی ساختن جهان شاعر و دیگری بازنمایی مقاومت در برابر «دیگری».

م. مؤید نیز در پایان جلسه با تاکید بر موسیقی زبان، بر این نکته صحه می‌گذارد که تا شما با یک زبان مشخص روبه‌رو نشده باشید نمی‌توانید از آن پرهیز کنید. از کودکی‌اش در عراق و تاثیر پدرش می‌گوید. به اهمیت متون فارسی اشاره می‌کند و البته علاقه‌اش به کتاب «تاریخ سیستان» و افسوس می‌خورد که وقتی کسی این کتاب را می‌خواند باید برای فهمیدن جمله‌یی کاملا فارسی، مثل «سازی نو فرا گرفت راه را» به معنی کاملا عربی‌اش یعنی اسباب و لوازم جدید برای سفر تهیه کرد رجوع کند!