مریم صابری

انتخاب اول مدیران ارشد در ایران، سال‌های طولانی مردان بوده‌‌اند. درواقع باید جمله این‌گونه نوشته شود که انتخاب اول مدیران ارشد مرد در ایران، همواره هم‌جنسانشان بوده‌اند. این رویه البته طی حدود دو دهه اخیر با تغییراتی مواجه شده است. این تغییرات با تحمیل زنان به دانشگاه و بازار کار آغاز شد. یعنی با افزایش حضور زنان در دانشگاه‌ها، این انتظار در بخشی از جامعه شکل گرفت که وقتی تعداد زنان تحصیل‌کرده از مردان پیشی گرفته، باید نمود آن را در آمار اشتغال زنان و حضور در عرصه‌های مدیریتی شاهد باشیم. از طرفی شاهد بوده‌ایم که زنان گیلانی همیشه نقش چشم‌گیری در فعالیت‌های اقتصادی این سرزمین داشته‌اند. شالیزارهای برنج و باغ‌های چای با حضور زنان گیلانی به ثمر می‌نشیند و پرورش کرم ابریشم و صنایع‌دستی استان هم بدون حضور زنان قابل‌ تصور نیست. اما با وجود زمینه تاریخی و مشارکت زنان در فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی، این حضور در پست‌های مدیریتی   چندان قابل ‌توجه نیست. برای پاسخ به این سوال و بررسی وضعیت اشتغال و علت حضور کم‌رنگ زنان گیلانی در عرصه مدیریت، با هدی حلاج‌زاده که دکترای جامعه‌شناسی با گرایش آسیب‌های اجتماعی از دانشگاه پل‌والری‌مونپلیه فرانسه دارد و مدرس جامعه‌شناسی کار‌ و شغل و جامعه‌شناسی آموزش‌‌و‌پرورش در گروه علوم اجتماعی دانشگاه گیلان است، به گفت‌وگو پرداختیم.

 

 وضعیت اشتغال زنان گیلانی را چگونه می‌بینید؟

وضعیت اشتغال زنان استان گیلان در مقایسه با استان‌های دیگر شرایط بهتری دارد.  دلیل آن می‌تواند این باشد که بسیاری از زنان در کشاورزی و صنایع‌دستی فعالیت دارند.

طبق آمار، اشتغال زنان ایرانی ۱۲ درصد است و در خوش‌بینانه‌ترین حالت این نرخ به ۱۴ درصد می‌رسد. جالب است بدانیم که ایران به همراه کشورهای پاکستان، افغانستان، عربستان سعودی، مصر، تونس، الجزایر، سوریه، لبنان و یمن کمترین زنان شاغل را نسبت به‌کل جمعیت دارد.

 از نظر شما علت آن‌چه می‌تواند باشد؟

در سال‌های اخیر تعداد زنان تحصیل‌کرده افزایش پیداکرده است. در‌ نتیجه انتظار ورود به محیط‌های کاری هم افزایش پیدا می‌کند. اما محیط‌های کاری ما محیط‌های مردسالاری است و به زنان فرصت کمتری برای فعالیت داده می‌شود. قوانین موجود هم قوانینی نیستند که از وضعیت اشتغال زنان حمایت کنند. البته این شرایط در اکثر کشورها کم‌وبیش وجود دارد.

یکی دیگر از دلایل می‌تواند این باشد که زنان به خاطر تعدد نقش‌هایی که دارند، تنظیم کردن فعالیت‌ها برایشان سخت می‌شود. اگر بخواهیم به لحاظ تاریخی هم به موضوع نگاه کنیم، در جوامع ابتدایی هم زنان در خانه فعالیت می‌کردند، مدیر خانواده بودند و تربیت فرزندان را بر عهده داشتند و در امور اقتصادی خانواده در همان محیط خانه مشارکت می‌کردند. ولی با گذشت زمان و صنعتی شدن جوامع و تغییراتی که در زیرساخت اقتصادی جوامع به وجود آمد، زنان هم وارد چرخه اقتصاد شدند. این تغییرات باعث شده که زنان پابه‌پای مردان به فعالیت اقتصادی بپردازند در حالی‌که نقش‌های زنانه سر جای خود باقی‌ مانده است. رسیدگی به امور خانواده مثل خانه‌داری، نقش مادری، نقش همسری و مهم‌تر از همه برقراری تعادل بین این نقش‌ها سخت است.

حالا فرض کنیم که به زنان هم فرصت مدیریتی داده شود، شما یک خانم مدیر را تصور کنید که باید زمان بیشتری برای کارش اختصاص دهد. در این شرایط از فضای خانه و خانواده دورتر می‌شود. اگر این فرد بخواهد یک مادر، همسر و خانه‌دار خوب باشد تنها جایی که برایش می‌ماند از آن کوتاهی کند، شغلش است. به همین دلیل شاید بسیاری از زنان شاغل، خود طالب پست‌های مدیریتی که با فعالیت‌های بیشتری همراه است، نباشند. چون هنوز تقسیم‌ کار در منزل به شیوه سنتی انجام می‌گیرد. در فعالیت اقتصادی زن پابه‌پای مرد کار می‌کند، اما در منزل و خانواده هنوز این مساله رعایت نمی‌شود.

موضوع دیگر ایجاد آرامش روحی برای زنان در محل کار است‌. این مساله می‌تواند به‌عنوان مانعی برای پیشرفت شغلی زنان محسوب شود. به‌عنوان ‌مثال در مورد مادران شاغل، متاسفانه در بیشتر سازمان‌ها، تسهیلات مناسبی برای نگهداری از فرزندان آنها وجود ندارد و این موضوع می‌تواند برای زنان درگیری ذهنی ایجاد کند. به‌طوری‌که وقتی زنان در محیط کار حضور دارند همچنان درگیر مسائل خانواده هستند. به همین دلیل به لحاظ روحی به محیط کار تعلق ندارند و فقط به لحاظ جسمی در محیط کار حاضر هستند.  همچنین با نیم‌نگاهی به وضعیت جمعیت کشور که به سمت سالمندی پیش می‌رود و نرخ موالید در استان گیلان که از سایر استان‌های کشور کمتر است، باید بسترسازی‌های مناسبی در این زمینه صورت بگیرد، زیرا بخشی از جمعیت هدف برای سیاست‌های افزایش جمعیت، زنان شاغل هستند. بنابراین برنامه‌ریزی‌هایی که صورت می‌گیرد باید همه‌جانبه و متناسب با سطح توقعات زنان شاغل باشد.

ممکن است بسیاری از زنان این استعداد و باور را داشته باشند که می‌توانند پست‌های مدیریتی را بر عهده بگیرند ولی به دلیل شرایط و فضای تا حدودی مردسالار حاکم بر سازمان‌ها، امکان فعالیت بهینه به آنها داده نشود.

در چنین شرایطی، خود زنان هم ممکن است به خاطر ترس از روبرو شدن با چنین فضایی، دچار سرخوردگی شوند و نتوانند به فعالیت مدیریتی خود ادامه دهند.

همواره زنان گیلانی در بخش کشاورزی و صنایع‌دستی که کار سخت نیز محسوب می‌شوند، فعال بودند. یعنی آنها پابه‌پای مردان و حتی بیشتر از مردان، در این عرصه حضور داشته‌اند. اما وقتی  به بخش کار اداری و مدیریتی‌ می‌رسیم، به نظر می‌رسد نگاه‌ها عوض می‌شود. برای مثال شاید انتظار بر این بود که انتصاب فرمانداران زن را در استانی مثل گیلان ببینیم تا استان‌های مرزی.

دستمزد زنان نسبت به مردان در بخش دولتی و خصوصی کمتر است. در فعالیت‌هایی که ساعات کار جسمی موردنظر است، طبعا از نیروی کاری استفاده می‌شود که کم‌ هزینه‌تر است و این مساله باعث می‌شود که فعالیت‌های خدماتی بیشتر به زنان سپرده شود و پست‌های مدیریتی به مردان. متاسفانه در استان‌های مرزی بیشتر شاهد بیکاری زنان هستیم. برای مثال در استان خوزستان بیکاری زنان بیش از سایر استان‌هاست. یک بخش آن برمی‌گردد به فرهنگ حاکم در این مناطق که تا حدودی متفاوت است و موضوع دیگر شرایط اقتصادی حاکم است که مبتنی بر صنعت نفت است و از آن‌جایی که اشتغال در حوزه غیرنفتی رشد و گسترش چندانی ندارد، فرصت اشتغال را چه برای زنان و چه برای مردان محدود می‌کند.

ممکن است ما به‌ ندرت و به ‌صورت نمادین حضور زنان را در پست‌هایی مثل فرمانداری یا شهرداری شاهد باشیم اما واقعیت این است که به نسبت حضور زنان، پست‌های سازمانی تقسیم نمی‌شود.

 می‌شود این‌طور هم برداشت کرد که این پست‌ها برای تشویق بیشتر زنان در عرصه اشتغال در آن منطقه است؟

بله بیشتر می‌تواند حالت نمادین داشته باشد. اما به دلیل فرهنگ ‌سازمانی موجود، زیاد از این شرایط استقبال نمی‌شود. زیرا هنوز فرهنگ اطاعت از دستورات یک زن در سازمان‌ها وجود ندارد.

  با توجه به این‌که در این سال‌ها ما با عنوان‌هایی مثل اولین زن شهردار، اولین زن بخشدار و … مواجه هستیم می‌توانیم بگوییم کم‌کم ذهن‌ها آماده ‌شده تا زنان را در عرصه‌های مدیریتی بپذیرد؟

فرهنگی که سال‌ها بر محیط‌های شغلی حاکم بوده است قطعا یک‌شبه به وجود نیامده است، پس نباید انتظار داشته باشیم با یکی دو انتصاب تغییر کند. بنابراین برای تغییر این شرایط مستلزم زمان بیشتری هستیم. این مواردی که مثال زده شد نشانه‌های خوبی هستند و می‌تواند به‌عنوان نقطه شروع خوبی در دولت جدید در نظر گرفته شود. به نظر می‌رسد که کم‌کم بستر فراهم می‌شود تا سقف‌های شیشه‌ای برداشته شود.

 کمی بیشتر درباره مفهوم سقف شیشه‌ای توضیح می‌دهید؟

سقف شیشه‌ای اشاره‌ای است به موانع نامریی‌ای که برای اشتغال زنان وجود دارد. علی‌رغم صحبت‌ها و تبلیغاتی که در مورد حضور بیشتر زنان شاغل در عرصه اجتماعی و اقتصادی می‌شود اما عملا یکسری موانع برای فعالیت آنها وجود دارد. از این موانع اصطلاحا با عنوان سقف شیشه‌ای نام‌برده می‌شود.

 شما گیلانی نیستید اما چند سال است که در این‌جا ساکن هستید. با توجه به مراوداتی که در دانشگاه و بیرون از آن با زنان گیلان داشتید نگاهتان به آنها چطور است؟ آیا روحیه پیشرفت در شغل و عرصه‌های مدیریتی در آنها دیده می‌شود؟

قطعا این پتانسیل پیشرفت در بین زنان گیلانی و خصوصا زنان تحصیل‌کرده، وجود دارد. البته تفکر زنان هم تا حدودی متفاوت شده است. در واقع انتظارات زنان از شاغل شدن، هم رسیدن به استقلال مالی و هم شکوفایی و استفاده بهینه از توانایی‌های ذاتی و اکتسابی است.  امیدواریم که با در نظر گرفتن و جدی گرفتن فعالیت زنان، برنامه‌ریزی‌های صحیحی برای حضور هر چه بیشتر زنان در عرصه اقتصاد و اجتماع صورت گیرد.

باید به این نکته نیز توجه داشت که پیشرفت همه ‌جانبه در یک جامعه منوط به حضور مناسب و موفق زنان آن جامعه است و این موفقیت بدون در نظر گرفتن سهم زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی امکان‌پذیر نخواهد بود.